حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
162
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
تمام از او اطاعت ميكردند و در حقيقت همين حال وفاق و اتّحاد بين سه برادر بود كه ايشانرا بفتح آن همه بلاد و تشكيل دولتى به آن عظمت موفّق كرد . چون عماد الدّوله مرد رياست و امير الأمرائى آل بويه بركن الدّوله رسيد و او و برادرش معزّ الدوله كه از طرف امير الأمراء خاندان بويهى در بغداد و عراق نيابت مىنمود براى آنكه عضد الدّوله را در فارس بسلطنت مستقرّ كنند و جلوى مخالفينى را كه بسبب خردسالى عضد الدّولهء سيزده ساله ممكن بود سر بمخالفت بردارند بگيرند كمال يگانگى را بخرج دادند چنان كه معزّ الدّوله وزير خود را با سپاهيانى بشيراز فرستاد و ركن الدّوله هم شخصا از رى به آن شهر آمد و قريب نه ماه در فارس ماند و پس از حصول اطمينان از بابت سلطنت پسر به رى مراجعت نمود تقسيم ممالك آل بويه از سه پسر بويه چنان كه ذكر كرديم عماد الدّوله در سال 338 مرد و جانشينيش بعضد الدّوله پسر ركن الدّوله برادرزادهء او رسيد . معزّ الدّوله هم در سال 356 وفات يافت و پسرش عزّ الدّوله بختيار مقام او را گرفت تنها ركن الدّوله كه برادر ميانه باشد تا سال 366 حيات داشت و او به شرحى كه در فصل پيش گذشت تا محرّم سنهء 357 كه سال مرگ وشمگير زيارى است با او و سپهسالار اردوى خراسان از جانب امير نوح يعنى ابو الحسن محمّد بن ابراهيم بن سيمجور كشمكش سخت داشت . چون وشمگير غفلة از ميان رفت ابو الحسن سيمجورى هم از جنگ با ركن الدّوله احتراز جست ليكن حال خصومت بين ركن الدّوله و امير نوح سامانى تا تاريخ 361 باقى بود . در اين تاريخ ابو الحسن سيمجورى امير نوح را به صلح با ركن الدّوله واداشت و قرار شد كه امير ديلمى و پسرش عضد الدّوله هر سال 150000 دينار بسامانيان بپردازند تا ايشان متعرّض رى و كرمان كه در تصرّف آل بويه درآمده بود نشوند و نوح دختر عضد الدّوله را هم به عقد ازدواج خود درآورد و اين قرار تا سال 366 كه سال فوت ركن الدّوله و بهستون است از جانب طرفين محترم و مرعى بود . آخرين واقعهء عمدهء دورهء امارت چهل و چهار سالهء ركن الدّوله لشكركشى اوست به قصد حسنويه كرد در سال 359 .